طبع شاعر با دیدن طبیعت نشلج باز می شود...

وبلاگ سدید کاشان مطلبی را به نام بهاریه نشلج، به خاطره ای که از روستای نشلج داشته  و شعری را که در آن روز با دیدین طبیعت روستا سروده اند ، درج نموده اند که در زیر می آید:

نشریه ی «صبا» از انتشارات واحد فرهنگی بسیج منطقه ی 22تهران در سال 1382در ششمین شماره خود بهاریه ی زیر را در صفحه ی پشت جلد خود به چاپ رساند..از آن جا که روستای بزرگ و سرسبز نشلج کاشان برای اهالی این منطقه ناشناخته بود.مجبور شدم به جای لفظ نشلج،کوه دماوند را بنشانم.و بگویم:دماوندی که سر بر عرش دارد...حال اصل این سروده را که در قالب « دوبیتی های به هم پیوسته» سروده شده است،برای اطلاع علاقه مندان می آورم.این شعر شأن نزولی هم دارد و آن این که با دوست عزیزم جناب آقای دکتر نیازی استاد دانشگاه در  اردیبهشت ماه سال1373یا74 طی یک سفر خانوادگی ، روز جمعه را به طبیعت بکر این روستا پناه برده بودیم .آن چنان محو وشیفته ی مهندسی محیط دهستان و زیبایی کوه و درخت و آسمان آبی و شفاف آن شده بودیم که تصمیم گرفتیم ،احساس خودمان را در قالب شعر به مسابقه بگذاریم.و البته طبیعت برنده ی این مسابقه بود.حیف که امروز به شعر ایشان دسترسی ندارم .فراموش نکنیم که ما در سال دوبهار داریم.و الآن بهار خریفی(پاییزی) است:

« نَشَلج »

خوشا آن روزگار عشق و مستی                   ترنٌم های ســر ســبز َالَــستی
مـرا اِستادنِ کـــوه و در و دشت                       به بالا می بــرد تا اوج هـستی.
**************
 هــلا ! دیدار کوه و چشمه ی آب                ز چشمانم ربوده سرمه ی خواب
هزاران گل بر آمــد از دل سـنگ                    شدم دیـوانـه از این حکـمت نـاب.
**************
نشاط و خرمی می بارد از کــوه                  سر افراز و دل انگیز است و نسـتوه
دهٍ زیـبا چــو طفلی نـو رســیده                    گرفته دامنـش مشـتاق و بشـکـوه.
**************
« نشلج » آیا رخ حـور است یا کیست؟          انیس و مونس زندان خاکیست؟
حریـم سبز او همچون بهـشت است                فروزان گوهـــری از ملک پاکیست.
**************
چـرا ناراحـت و غمگینی ای دوست               میانت از غم و اندوه چون مـوست
نوان ار گشته ای از بد خصــــــالی                 چرا پس غافلی از آنچـــه نیکـوست.

/ 0 نظر / 10 بازدید